up

حال حالت را خریدارم :)

1.جدیدن حس عجیبی به دریا پیدا کرده ام.شبیه بچه هایی که یک عمر در کویر زندگی کرده اند و حالا می خواهند آن دریایی که از تلویزیون دیده اند و تعریفش را از دهان مردم شنیده اندٰ،از نزدیک ببینند و لمس کنند قطره قطره ی آن بی کران دریا را.حس کنندقطره های آبی که موج آن را پخش می کند در فضا...یا شن هایی گرم که می رود لای انگشتان بی سلاح پا و صدف هایی که جمع می شوند در حفره های کنده شده ی لب ساحل...آن هایی که "نان گندم"نخورده اند و فقط آن را در "دست مردم"دیده اند.قیافه شان را تصور کنید وقتی می خواهند چشمانشان را ببندند و اولین تکه از ان را در دهانشان بگذارند و برای اولین بار آن را مزه مزه کنند...حس می کنم یک عمر عینکی بر چشمانم بوده که چنین  خلقت عجیب و جذاب خدا برایم انقدر ساده می نمود.انقدر ساده که هربار بی تفاوت از کنارش گذشتم...عظمت این دریا،همان مقوله ی عرفان است که خدا در مخلوقاتش جلوه می کند...اینطور نیست؟!

2.موقع برگشت که آفتاب داشت غروب می کرد و من همراه با حجم زیادی از آب دریا در کفشم خود را کشان کشان به سمت ماشینمان می بردم،یک دختری توجه م را جلب کرد که تک و تنها نشسته بود لب ساحل و موج ها هم به احترامش دقیقن همانجایی که او نشسته بود تحلیل می رفتند.دختری که قیافه اش عجیب مرا یاد نیکولا می انداخت و خیره شده بود به غروب و فقط "نگاه" می کرد و من در دلم زیر گوشش گفتم"حالت را خریدارم":))

۱
About me
یا هو...
یا مَن لا هو الّا هو...
بسم الله الحمن الرحیم

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد

_____________________
بلاگ بیان
پلاکِ صدوچهاردهم
منزل ویولِت
به خانه یِ بنفشِ من دَعوتید :)
contact
contact
contact
دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید