up

یک روز نقاش می شوم آخر!

مثلن من نقاش بودم.نه با پاستیل و مداد رنگی هاااا!از آن نقاش هایی که قلم مو دستشان می گیرند با کلی باکس های رنگ دور و برشان!!بگذار اینجا دیگر شلخته باشم  وهمه قلم مو ها دور و برم پخش باشد. بعد رنگ ها را از این سر تا آن سر بچینم دور خودم!! مثل مامانها هم پارچه های لباس های قدیمی تو را بردارم و با آن ها قلم مو های نازنینم را تمیز کنم!!

بگذار آنقدر غرق شوم در طرح کشیدن آن پنجره ی قدیمی که نفهمم دستان رنگی ام را به بینی ام مالیده ام.بگذار آنقدر با دقت گل های شمعدانی و یاس را روی طاقچه اش بکشم،که نفهمم لکه های رنگ روی همه جای لباسم ریخته... بگذار نفهمم حتی،که تو آمدی!!! 

فقط حواسم باشد به پنجره ام که باز نماند؛پرنده ی خوشبختی من!

پ ن:صرفا جهت نوشتن،به زندگی شخصی ام ربطی ندارد.


۱ ۱
About me
یا هو...
یا مَن لا هو الّا هو...
بسم الله الحمن الرحیم

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد

_____________________
بلاگ بیان
پلاکِ صدوچهاردهم
منزل ویولِت
به خانه یِ بنفشِ من دَعوتید :)
contact
contact
contact
دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید