up

اعترافات ذهن خطرناک من...

آخرین پستم برمیگرده به روز تولد بیست سالگی...و حالا نزدیک به یک ماه مونده به بیست و یک سالگی...زود میگذره زمان یا من ذهنمو گذاشتم رو دورِ تند؟!

تو بیست سالگیم که الان روزهای آخرشو میگذرونه یه آدمایی برام پررنگ تر شدن،یه آدمایی هم کمرنگ و یا یه جاهایی بی رنگ حتی...سیاست پررنگ شد و کلی از وقتمو گرفت...یه اشتباه بزرگ مرتکب شدم و هنوزم درستش نکردم ...

بیست سالگی هر آدم نقطه ی عطف زندگیشه انگار...راهش معلوم میشه آدمای دور و برشو میشناسه...فکرشو تغییر میده...من همیشه از تغییر گریزان بودم اما حس می کنم این بار باید جور دیگه ای تغییر کنم...همونجوری که دارم وسایل اتاق محبوبمو جمع می کنم تا از این خونه برم باید وسایل نم کشیده ی ذهنمو از گوشه ی دیوارای رطوبت خوردش بردارم و به فکر یه ذهن جدید و خونه ی نو باشم...

نمیدونم چرا دارم می نویسم...نمیدونم چرا دارم اینا رو اینجا میگم...شاید این خودش یه شروع دوباره باشه.."شاید که آغازی در انتها باشه..."

 

۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
یا هو...
یا مَن لا هو الّا هو...
بسم الله الحمن الرحیم

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد

_____________________
بلاگ بیان
پلاکِ صدوچهاردهم
منزل ویولِت
به خانه یِ بنفشِ من دَعوتید :)
contact
contact
contact
دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید